مرتضى راوندى
559
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كه به امر امير تيمور گوركانى در جنگل احداث كردهاند سخن به ميان آمده است : « اشارت شد كه امرا به ياساقيان امر كنند تا تبر و دهره و اره برداشته ، در پيش لشكر باشند . و آهنگران را جهت تيز كردن آلات قطع ، همراه ايشان گردانيدند ، تا درختها بريده و انداخته و جويها - كه در آن مواضع جارى باشد - بدان سر موضع پل بسته آن مقدار راه گشاده و آماده گردانند كه عساكر ظفر پيكر ، قشون به ياسال عبور توانند كرد . « 1 » » وسايل حملونقل در قرون وسطى در آثار منظوم و منثور شعرا و ادباى ايران ، مكرر ، به وسايل حملونقل مردم در دوران بعد از اسلام اشاره شده است . چون اين وسايل طى صدها بلكه هزاران سال كارگشا و ياور آدميان بوده ، بيمناسبت نيست كه اندكى از خصوصيات و طرز بهرهبردارى از آنها ، سخن گوييم : اسبان و استران : در دورهء قرون وسطى ، اسبان و استران و ديگر چهارپايان نه تنها در فعاليتهاى روزمرهء اقتصادى و اجتماعى بلكه در كارهاى رزمى ، مقام و ارزش فراوانى داشتند . چنان كه شجاع ، نويسندهء كتاب انيس الناس ، فصل شانزدهم كتاب خود را به « آداب شناختن اسبان و شرط آن » اختصاص داده و در 24 صفحه ، از خصوصيات اسبان نيك و بد ، سخن گفته است . به نظر او « جوهر اسب و آدمى يكى است ، و قيمت هريك از اين دو جنس ، به قدر جوهر او . بدانكه جهان به مردم آبادان و قايم است ، و مردم به حيوان . و بهترين حيوانات اسب است . . . اسب و جامه را نيكدار تا اسب و جامهء ترا نيك دارند . و معرفت نيك و بد اسب ، دشوارتر است از معرفت آدمى ؛ چه مردم را از طور كلمات و طريق سلوك و چهره ، توان دانست و آن اسب معلوم نگردد الا بعد از آزمايش و تجربه . » « 2 » بعد ، مؤلف از انواع و اقسام اسبان و خصوصيات بدن اين حيوان و طرز نگهدارى و تغذيهء آن و انواع بيماريهاى اسب ، بتفصيل ، سخن مىگويد . در دورهء قرون وسطى ، عدهاى از مردم به نام « مكارى » ، از راه نگهدارى اسب و قاطر و ديگر چهارپايان باربر و كرايه دادن آنها به مسافرين امرار معاش مىكردند : گروهى خداوندهء چارپاى * گروهى خداوند كشت و سراى - فردوسى خاقانى و ديگر شعرا به نقش اقتصادى چهارپايان اشاره كردهاند : خركى را به عروسى خواندند * خر بخنديد و شد از قهقهه ، سست گفت من رقص ندانم بسزا * مطربى نيز ندانم بدرست بهر حمالى خوانند مرا * كاب نيكو كشم و هيزم چست - خاقانى بار گوناگونست بر پشت خران * هين به يك چوب ، خران را تو مران - مولوى خرى كو شصت من برگيرد آسان * ز شصت و پنج من نبود هراسان - از امثال و حكم
--> ( 1 ) . تاريخ طبرستان و روميان و مازندران ، پيشين . ص 227 . ( 2 ) . شجاع ، انيس الناس ، به كوشش ايرج افشار ، ص 330 .